خرید بک لینک
هر قسمتی از شعر که با کسره مشخص نشده است،به معنای ساکن بودن است :: تمرین روزانه شعر گفتن با کلمات "نگاه - سلام - کبوتر - گل - عاشق - نور - مست - زبان -سیاه - سربدار" اگر بد بود بر من ببخشید.این بیت های لعنتی برای تمرین گروهِ تئاترمان است.یک جور هایی مصداق بارز همان مشق شب که توسط کارگردان بر ما ش

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 12:25

چه خبر؟ چه خبر؟ مرگِ عالَمی تنها.خاطرش خُفته، شاهدش سَفَری.جانِ جانان، کجا؟ ورای کجاگوشه زد با ستارهی سحری چه خبر؟ مرگِ دل. گُلی ندمیدتا به لُطفِ هوا، به گریهی ابر.از زمینْ رازِ آسمان نچشیدتازه شد داغِ لالههای طَری .چه خبر؟ مرگِ حقْحق و هوهو،لال شد مرغ و نغمه رفت از یادتا که گُنگانِ دهزبانِ دور

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 5:59

آنقدر کتابِ نخوانده دارم،آنقدر فیلم در آرشیو ام ذخیره کرده ام که بعد ها ببینمشان آنقدر ها تیاترِ ندیده کنار گذاشته ام...نکته اصلی این است که با تمام بیکاری باز هم وقت نمیکنم به کار های روزمره ام برسم.اما موسیقی را هیچگاه فراموش نکردم.چه شنیدنش چه ساختنش.. گویی بیست و چهار ساعت برایم کم است.با این می

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 5:59

یک نامه ی خودکشی به جا مانده از سال ۱۹۷۰ :

به سمت پل میروم...

اگر در مسیر حتی یک نفر

به من لبخند بزند...

نخواهم پرید ....

@NamjooGram . کانال تلگرامی بنده

گزیده شعر،متن،کتاب و موسیقی

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 5:59

جایی که قراره شکست بخورم،قدم نمیذارم.. حتی یک درصد.. اگه باخت منو دیدی،باختم رو شکست تعبیر نکن.. مطمئن باش برای چیز دیگه ای اومده بودم.. شک نکن، پیروزی برای من چیز دیگه ای بوده.... شاید همونی که بعد باختم دارم.. البته فقط شاید.. چون هر سکه دو رو داره.. اگه یک روی اون باخت باشه.. برد روی دیگه ی اونه

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 5:59

اینبار تماسِ من ، به گوشی خاموشم یک حسرت بی منطق و آرام درِ گوشم . یک بوقِ پُر آرایش،یک میز پر از تک زنگ آمار کجِ تو به پسر بچه آن سرهنگ . شلاقِ سکوتِ تو،در کوچه بن بستم یک حرف بگو تا من، باور بکنم هستم . سرتاسر این مجلس،آرامش مطلق بود از اشک دو چشمش خون،آن بچه که محکم بود . چون مثل تو ساعت ها،هی

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 12:06

استکبار جهانی شمایید ای حرام زادگانی که شادی را جرم میپندارید،این روز ها آنقدر از عمل های کرده و ناکرده بعضی از مردمان به ستوه آمده که حدش را خدا میداند. تیم ملی فوتبال به جام جهانی صعود کرد.طبیعتا این خبر مسرت بخشی است.یقینا ملت ایران باید شاد شوند... برای تماشای بازی،مهمان خانه دوستم بودم،در شهری

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 12:06

من از آن تافته های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم، اما همیشه در آخر کار آن را از یاد می بردم. آن کس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون می دید که با لبخندی صمیمی به او سلام می گویم غرق در شگفتی می شد و نمی توانست باور کند. در این حال، بر حسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بی غیرتی ام را تحقیر می کرد، بی آنکه فکر کند که انگیزه من ساده تر از اینها بوده است، من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم!

سقوط #آلبر_کامو

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:21

شاید احمقانه ترین احساس،احساسِ آدمی باشه که نه میتونه بمونه و نه میخواد که نمونه! نشستم و هرروز قلپ قلپ سم مینوشم و آخرش هم یک آخیش خانمان سوز میگم و میرم برای مرحله بعدیِ خودسوزی!مرحله آخر؛اونجا که غول میاد و بهم میگه اینجا بیست لیتر سم وجود داره و تو باید با صدای اصفهانی همشو تو چند ثانیه بخوری.

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:21

اخیرا دیگر از محو شدن کسی یا چیزی نمی هراسم.و حتی دیده شده که برایم جذابیت هم داشته است!شاید از دید خیل کثیری از دوستان و آشنایان و خوانندگان،اینجانب مجموعه صفات بدذات،کینه ای،مشکی،نارفیق،دورو و امثالهم را در یک پکیج به همراه داشته باشم و حتی با آنها پز هم بدهم.ولی چون بنده با آقای مدیری هم عقیده ه

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:21

آدم ها وقتی از چیزی متنفر میشوند که یا خیلی به آن فکر کنند و یا به آن نزدیک شوند

من نه به چیزی فکر میکنم و نه به چیزی نزدیک میشوم

سه جلسه تراپی - افسانه ماهیان

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:21

صدای لطیف محمد اصفهانی گاها عذابم میدهد،اوقاتی که احساس میکنم به مرحله آخر این زندگانی رسیده ام.روزهایی که دیگر اشک هایم را پاک نمیکنم و ترجیح میدهم در این خرابه خشک شوند و بمیرند.بی شک من روزی انتقام این روز هارا خواهم گرفت،حالا یا از خودم که مسبب این اشتباه ام یا از دوستانم که چشمانشان یارای دیدن این سیاهی را ندارد یا خانواده ام که هزاران ناسزا روانه شان میکنم!

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:21

یک شاعری فرموده بودند که "کجا دیدی کسی یا قاتلش هم دست شه؟" هرروز این صحنه را میبینم.بین من و قاتلی که هربار برای من رفاقت میکند.آن هم چه رفاقتی! نگویم از جزئیاتش که دل را کباب و جان را سیراب میکند،بی پدر میداند که کجای کار میلنگد و کدام قسمت دل میسوزد و آنجا را به عشق پیوند میزند و شُر و شُر محبت

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:21

من هم گاهی روانی میشوم،مثل تمام افرادی که هورمون هایشان اندکی بالا و پایین کار میکند،کمیتشان لنگ است گویی!شیوه بیان من با همگان توفیر دارد به قدر دریا،بی اغراق به قدر صحرا لااقل تورا جانِ مادرت.من به دخترانه ترین طرح،مرد میشوم!بمیرند همه کسانی که در لای درز و شیارند!

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:21

دیروز: طاعون زنده ماندن گرفته ام،به زور خمیازه های مکرر،تن به خواب میدهم.اوقات بیکاری ام به سخت ترین حالت ممکن میگذشت و از شدت بیکاری به جنون ادواری رسیده ام.پروژه های آهنگسازی ام را به کل بوسیدم و بند های کفش موسیقیایی ام را به هم گره زده ام و به نزدیک ترین تیر برق کوچه مان سپردم.دیگر احساسی برای

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:21

هرگز آنطور که باید و شاید قوه وطن پرستی ام قلقلک داده نشده و عِرق به مام میهن در من همچنان به حد والایی قلمبه نگشته است.ایران را عاشقانه دوست میدارم و میپرستم اما آنقدر این روز ها دچار شک و شبهه ام که وقتی برای باد کردن ندارم.اتفاقاتی که باعث میشود دیگر به هیچ چیز و هیچکس ایمان نداشته باشم!کور سو ه

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:21

واقعا خجالت میکشم عده ای جانورا را انسان بنامم روز قبل به همراه دو تن از دوستان در پارکی مستقر بودیم و قصد جلوس داشتیم.همینطور که زیرکانه و زیرچشمی به دنبال صندلی خالی میگشتیم عده ای گوسفند از کنارمان رد شدند.گوسفند کوچک دومی تنه ای به من زد،من با چشمانم مسیرش را دنبال کردم.به عقب نگاه نکرد و من فکر

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:21

هرچقدر تعداد دنبال کننده هات کمتر باشه راحت تر مینویسی...بهتر مینویسی...بیشتر وبتو دوس داری!!حداقلش میتونی تو وبت خودت باشی! :)
هممون به عارضه ی دیگرنویسی عادت کردیم انگار...

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 18:17

همچون تولد کودکی،در هواپیمای در حال سقوط من در پایان آغاز شدم #علیرضا_قاسمیان_خمسه هشتِ صبحِ چهارشنبه،سىِ اردیبهشتِ سالِ یک هزار و سیصد و چندِ هجرىِ شمسی،معادل بیستِ مِى هزار و نهصدِ چندِ میلادی به طرز کاملا اشتباهی کودکی که در جهانی دیگر خودکشی کرده بود بر روی این زمین نفرین شده به دنیا آمد و پا ب

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 18:17

ت مثلِ تو ت مثل تله ت مثل تریاک ت مثل تره ت مثل تنفر، [من از تو] ت مثل ترس، [تو از من/غم] ت مثل توان (نیروی کمکی برای ادامه) ت مثل تیتر (بهترین قسمت برای ارائه) ت مثل تیرگی تیرگون تاریکی از تاریکخانه تن* ت مثل تب،سیگار های پشت هم! ت مثل تیمسار احمدی حرام زاده ت مثل تینا،زیباترین خانوم همسایه ت

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 18:17

هی من به خودم ناله و نفرین میکنم هی زود میروم به کجا؟ دیر میکنم من لای در و پنجره ها گیر میکنم هی داد میزنم و تورا پیر میکنم . هی عربده ها کور و منم کر که میشوم هی شعر مینویسم و از بر که میشوم از پنجره اخراج کن از در که میشوم هی باز مینویسم و از سر که میشوم . او اهل بهشت است و تورا بو میکند هی نور

برچسب: نویسنده: آبتین پاکدل تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 18:17

صفحه بندی